بازداشتگاهها، ادارهٴ آگاهي، اصطلاحات حقوقي و محاسبات خانوادگي، خلاصه همهٴ آن چيزهايي است كه يك نجيبزاده بايد براي حفظ منافع و مقام خويش بداند. اين نوع انسانگرايي خالي از فايده نبود، بلكه برعكس جنبهاي بسيار عملي داشت، درست مانند دانستن سواركاري و استفاده از اسلحه و زره وسيلهاي براي دفاع از شخص و طبقهاش بود؛ اين نوعي از انسانگرايي بود كه بر مدارس عمومي و كالجهاي قديمي تا همين ديروز تسلط داشت؛ بيشك، همين امر در ساير كشورها هم وجود داشت، ولي در انگلستان براثر كنجكاوي يكي مثل بوكاچيو (بوكاچيوي لاتيني)، روح سياسي سالوتاتي، آرمانهاي پرورشي جوواني دي كنوِرزينو يا وِرجِريو، شور و حميت جويندگان نسخههاي خطي، يا معقوليت دلنشين ويتورينو دا فِلتره تعديل نشده بود.
د. انسانگرايي در آلمان. ممكن است كسي از مربوطساختن فن املا با انسانگرايي دچار حيرت شود. اگر انسانگرايي را در والاترين مفهومش بگيريم، در آن صورت فن املا چندان ارتباطي با آن نخواهد داشت، ولي در صورتي كه مستلزم آموزش لاتيني باشد، در آن صورت از كتاب الفبا تا عاليترين كتابهاي آموزشي را شامل خواهد بود. آموزشهاي توماس سَمپسُن و ساير معلمان در انگلستان و جاهاي ديگر داراي ماهيتي كلي بود. بهعلاوه، مجموعههاي نامهنگاري براي استفادهٴ دفترخانههاي خاصي تأليف ميشد. به مثالهايي كه در فصل اول آمده، اينك دو مجموعهٴ ديگر را اضافه ميكنيم كه ديتريش فون نايم تدوين كردهاست. او منشي و خلاصهنويس دربار پاپ در آوينيون و بعداً در رم بود.
ممكن است خواننده بگويد اين كتابها راهنماي زبان لاتيني نيستند، بلكه صرفاً راهنماي مسائل ادارياند. اين نتيجهگيري خيلي عجولانه است. منشيان، حتي تخصصيترين آنها به حفظ ضوابط املا، دستور زبان و تركيبات لاتيني كمك كردهاند. آنها براي منشيان و كاركنان اداري همان خدمتي را كردهاند كه علماي حقوق مدني به وكلا، فقها و گردآورندگان فتاوي به كشيشان و استادان پزشكي به پزشكان. بدون آنها نابودي زبان لاتيني خيلي سريعتر از اين رخ ميداد.
درست است كه آنان در وهلهٴ اول به امور اداري توجه داشتند، ولي مديريت صحيح و منظم و وفاداري به سوابق؛ مستلزم به كارگرفتن زبان صحيح و حفظ سنّتهاي پيشين است.
يوهان فون دامباخ دومينيكي، شكل كاملاً متفاوتي از انسانگرايي را عرضه كرد. تسليات دين او كه پيداست ملهم از تسليات فلسفه است، نهتنها اقتباسي از بوئتيوس و آباي كليسا، بلكه بسياري از نويسندگان كافر است. اين انسانگرايي مسيحي است كه ويژگي كشورهاي شمالي بود و همچنانكه خواهيم ديد، در هلند به كمال رسيد.
ه. انسانگرايي در هلند (فروبومان). تحت تأثير عرفاي آلماني و بهويژه رويسبروك گرونندالي اهل فلاندر، دستهٴ كوچكي از فضلاي فداكار به رهبري گيرت گروته دونتري و گراد